بانک مذهبی

( ساخت و انتشار جدید ترین محتوای فرهنگی - مذهبی (تاسیس : بهمن ماه 1394




بانک مذهبی

بسم الرب شهدا و الصدیقین


وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باذکر صلوات برا سلامتی اربابم کپی کن لطفا ...


خدایا به امید تو و به توکل تو این وبسایتو راه انداختم.....

پس نا امیدم نکن

یا علی

مطالب موردنظرخود را در کادر زیرجستجو کنید:
↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓

۲۸آذر

شهید علیرضا ایراندوست

irandust

منبع : کتاب شهادت نامه ی شهدای شهر میمه – به ترتیب تاریخ شهادت –

شهیدعلیرضاایراندوست، اولین شهید دفاع مقدس شهر میمه

«پروردگارا آنچه را که با ذره ذره وجودم خواستارم این است که: حتی هنگامی که ارزش زندگی ام از شهادت و کشته شدن در راه تو کمتر شد شهادت را نصیبم گردان تا جمالت را دیدار کنم ای ولی مؤمنین و عنایت عارفین.»

دانشجوی سال دوم پزشکی دانشگاه تهران

تولد 1339 میمه استان اصفهان

تحصیلات تا دیپلم میمه، دانشگاه تهران

       علیرضا از همان دوران کودکی در همه زمینه ها پرتحرک بود، در تحصیل دانش آموز ممتاز بود، در ورزش سرآمد بود، در اخلاق نمونه بود، از نظر پرورش و رشد در خانواده ای رشد یافته بود که از همان ابتدا روی لقمه حلال تأکید فراوان داشتند به گونه ای که علیرضا آنقدر در بین دوستان به این صفت (رعایت حلال و حرام) معروف بود که روزی دوستان مقداری میوه به او تعارف کردند و پس از آن که علیرضا آن را خورد گفتند از باغ خودمان نبوده و بدون اجازه از باغ مردم آوردیم و بالاخره حرام خوردی با شنیدن این کلام علیرضا به شدت ناراحت شده و دست به حلق برده و آنچه را خورده بود بالا می آورد و می گوید دیدید علیرضا قسمتش نباید حرام باشد.

علیرضا ملاک رفتارش قرآن و نهج البلاغه بود آن چنان که در تاریخ 28/06/1356 چنین می نویسد: … پس از تفکر زیاد با خود گفتم من باید چنین باشم:

1ـ همیشه قبل از هر کاری، کمی فکر کنم و سپس آن را با دین تطبیق دهم  یعنی ببینم آیا این کار از نظر شرعی و عقلی درست است یا نه؟

2ـ هیچ گاه از یاد خدا غافل نشوم و تنها نیز نباشم

3ـ کم بگویم ولی خوب صحبت کنم

4ـ حق را هیچ گاه مخفی نکنم بلکه همیشه آن را ظاهر ساخته و برای پابرجا کردنش حتی از ایثار جان نیز دریغ نداشته باشم، ورزش را هیچ گاه فراموش نکنم

5ـ از مطالعه و تفکر دمی نیاسایم و بهداشت دین را رعایت کنم

6ـ جوانمردی را فراموش نکنم.

از موقعی که آنها را به مرحله اجرا گذارده ام که تنها یازده روز با هفده سالگی فاصله دارم 03/07/56

بخشی از نیایش علیرضا (دست نوشته سال 1358)

خداوندا: فراموشم نکن که سخت نیازمندم آری پس از 19 سال زندگی حال می فهمم که تو هستی که از رگ گردن به ما نزدیکتری ….. پس یک دعا دارم و یک استدعای عاجزانه از درگاه پرنعمت تو و آن «اهدنا الصراط المستقیم» و دوری از تمام راههایی که به مبتذل کردن انسانیت ختم می شود.   27/10/58

پروردگارا آنچه را که با ذره ذره وجودم خواستارم این است که: حتی هنگامی که ارزش زندگی ام از شهادت و کشته شدن در راه تو کمتر شد شهادت را نصیبم گردان تا جمالت را دیدار کنم ای ولی مؤمنین و عنایت عارفین. خاطره ای از مرحوم پدر شهید علیرضا ایراندوست: وقتی می خواستند جنازه علیرضا را از اصفهان به میمه بیاورند ما از شهادت او خبر نداشتیم چون اولین شهید دفاع مقدس شهر بود و فکر می کردند ما آمادگی نداریم نمی خواستند زود به ما خبر بدهند شب قبل از آوردن علیرضا خواب دیدم که شهر را نور عجیبی فرا گرفته و من روی نورها در حال حرکتم یک حال خوشی داشتم صبح بیدار شدم و به سمت مسجد جامع شهر حرکت کردم تا برای این حال خوشم سجده ی شکر به جا آورم و با این حال معنوی نماز بخوانم یکی از آشنایان که گمان کرد من از شهادت پسرم خبر دارم و برای دیدن جنازه او به شهر می روم می خواست مانع شود و مرا دلداری دهد که کم کم از حرفهای او متوجه شدم پسرم به شهادت رسیده باز خدا را شکر کردم که پسرم به این افتخار رسیده است و مرا رو سفید کرده است آنقدر حال خوشی به من دست داد که احساس کردم هر دعایی بکنم مستجاب است و عزمم را برای خواندن نماز شکر در مسجد جزم کردم. شهید علیرضا در اوایل مهر ماه سال 1359 به عنوان پزشکیار به سنندج رفت و در بیمارستان توحید آن جا مشغول انجام وظیفه شد، در غرب کشور فعالیتهای زیادی داشت و اثرات زیادی روی اطرافیانش گذاشته بود تا آن جا که توانست یک مارکسیست را به دین اسلام دعوت کند و او مسلمان شود و در راه دفاع از اسلام به شهادت برسد.

(کامل این سرگذشت را می توانید در کتاب از کویر تا دریا نوشته علی لقمان پور و مریم اسماعیلی بخوانید که بسیاری از مطالب اخیر نیز از همین کتاب است)

علیرضا در کردستان هم از طراحان عملیات بود در غروب سه شنبه اول اردیبهشت 1360 در جبهه پیرانشهر(غرب کشور) توسط ضدانقلابیون گروه «رزگاری» مورد اصابت گلوله قرار گرفت و دو روز بعد در صبحگاه روز پنج شنبه 03/02/60 در بیمارستان «الله اکبر» سنندج وضوی خون ساخت و در محراب عشق پس از اقامه نماز به سجده افتاد و به آرمان نهایی اش رسید، برادرش حمیدرضا نیز یک سال و نیم بعد، به او ملحق شد و نام خود را در زمره ی فدائیان خمینی کبیر(ره) نوشت. وقتی دوستان علیرضا به او پیشنهاد ازدواج می کردند می گفت:

در جبهه عهدی با شمشیر بسته ام که جهیزیه اش شهادت است و چه نیکو به عهد خود وفا نمود راهش مستدام و پررهرو باد.


برای تهیه کتاب فوق العاده خواندنی زندگینامه این شهید لطفا کلیک کنید



http://www.ketab.ir/modules.php?name=News&op=pirbook&bcode=1334261

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">